شبی که فاصله ها بین ما نشست و گریست میان کوچه ی بی انتها نشست و گریست
دلم بیاد زمینی که کربلا گفتند دو چشم دوخته بر نا کجا نشست و گریست
میان کوچه ی سینه زنی دو دست ادب به یاد داغ تو بر سینه ها نشست و گریست
فدای مستمعی که دو. دست بر پهلو از ابتدای همه روزه ها نشست و گریست
گمان کنم که در آن روز پر بلا خورشید چو دید روی زمین ماه را نشست و گریست
همین که دختر خورشید را عدو می برد به روی نیزه سری بی صدا نشست و گریست
سوال می کنم از او که خواهرش زینب به زیر کعب نی اش مثل ما نشست و گریست؟
محمد امین طالب زاده | 19:50 - یکشنبه بیست و یکم تیر 1388

